![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
این تن که تو آلوده خواندی اش خود می داند که در بهت خشم های خویش چگونه شکسته است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 17:47 توسط بهار |
|
|
شکستنم میان باوری خام و صادقانه تر از عاشقانه ها به زمین افتادم آی عاشق ها اینجا بغض را چند میخرید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 17:20 توسط بهار |
|
|
کم باش و از گم شدن نترس / آنکس که کم باشی و
گمت کند همان است که اگر زیاد باشی حیفت می کند
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 17:9 توسط بهار |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 21:26 توسط بهار |
|
![]() کاش میشد میان ماندن و رفتن حفره ای برای فرار یافت. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 10:2 توسط بهار |
|
![]() هر روز با انبوهی از غم های کوچک گم می شوم در بین آدم های کوچک گلبرگ ها هم پاکی ام را می شناسند مثل تموم قطره شبنم های کوچک غم های من اندازه صحرا بزرگ است من را نمی فهمند ادم های کوچک
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 16:28 توسط بهار |
|
|
امشب اشک را قسمت کردم میان حلول خلوت چشمانم با خود گفتم شاید بتوان گریخت از تکرار شب از سکوت مرز های واهمه به خود که آمدم میان هزاران عبور شکسته بودم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم بهمن 1389ساعت 19:9 توسط بهار |
|
|
آموخته ام که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر میخواهد فقط دستیست برای گرفتن دست او و قلبیست برای فهمیدن وی. هر از گاهی توقف در ایستگاه بین راه فرصت خوبیست برای دیدن مسیر طی شده و نگریستن به راهی که پیش روست . گاهی برای رسیدن باید نرفت...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 13:5 توسط بهار |
|
|
اشك يك قصه ي تكراري نيست گاه از شوق زياد گاه از خنده اي تلخ و من آن چشم ترم كه به لبخند حسادت دارم من همان فانوسم كه تو را ميفهمد و تو ان احساسي كه تن آب در ان ميرقصد تو خود تكراري و به اندازه ي تنهايي ام دوستت ميدارم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 21:11 توسط بهار |
|
|
میترسم بیش از حد تنها بمانم میان این همه عبور عبور هایی تهی قلم کجاست کاش حس لمسش اسان تر از نوشتنش بود از که بنویسم ازآوار حضورم میان باور هایم و یا اشکهایی که قسمت شانه های غم شده چگونه بهراسم از زندگی با عبور های ممنوع چگونه خود را رهایی بخشم از خشم و تقدس هر شروع مرا چگونه به پایان خواهد کشاند کاش دلیلی بر بهت تنهایی ام بود تا خشمم را میان دو شکاف دیوار کنم بر فریاد کاش
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 12:37 توسط بهار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
رشد پسر بد عکس موزیک.... جشنواره ی عکس های دیدنی دنیا وبلاگ نانسی عجرم عکس های خفن جدیدترین عکس های نیوشا ضیغمی عکسهای روز نانسی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|